تبلیغات
هادی محبی - فلسفه زندگی و مرگ

هادی محبی

یارب دفتر جرم مرا روز قیامت مگشا من به امید عطای تو خطا کار شدم

دوشنبه 23 آذر 1388

فلسفه زندگی و مرگ

نویسنده: hadi mohebi   

فلسفه زندگی و مرگ

فلسفه حیات و هدف زندگی نیز از موضوعاتی است كه ایشان در آثار خود به آن توجه داشتند و این مقاله به بررسی نظر علامه جعفری درباره همین موضوع اختصاص دارد.

پروفسور ولقاریس، رئیس دانشگاه الهیات آتن درباره شخصیت برجسته علامه جعفری می‌گوید: علامه جعفری هرگز كسی را محكوم نمی‌كرد. او قاضی نبود، بلكه یك معلم بود. به خاطر دارم یك بار از ایشان خواستم نظر خود را درباره جوامع غرب برایم بگویند.

پرسش برای ایشان غیرمنتظره بود؛ اما در پاسخ گفتند: انسان غربی در تلاش برای فوق بشر شدن، نتیجه‌ای جز غیر بشر شدن نگرفته است؛ زیرا از خدا دور شده و صرفاً بر منطق و توانایی‌های خودش تكیه دارد.

استاد جعفری ایمان به خدا را با منطق بشری در هم آمیخته بود. خانم پروفسور هیسائه ناكانیشی، استاد دانشگاه ناگویا نیز این‌گونه بر اهمیت اندیشه استاد در جهت وصول به ارزش‌های انسانی و صلح جهانی تصریح می‌كند: دنیا دچار تغییرات چشمگیری شده و به سوی شرایطی خطرناك پیش رفته است. ارزش‌ها و مفاهیم بزرگی از قبیل شرافت و كرامت انسانی و میراث بشری مورد بی‌اعتنایی و حتی انكار قرار می‌گیرند.

برای احیای این مفاهیم حیاتی انسانی، باید تمامی ‌آثار استاد جعفری مورد توجه قرار گیرند و سعی شود كه فلسفه ایشان مجدداً تفسیر شود تا بتوان از نو، جهانی ایمن تر و صلح‌آمیزتر ساخت.

و بالاخره رابطه دوستانه نزدیك علامه جعفری و پروفسور محمود حسابی و تعاملات فكری 25 ساله این دو دانشمند برجسته علم و معرفت ایران از جمله در جلسات هفتگی دایر در منزل پروفسور حسابی و همچنین حضور مؤثر وی در جلسات هم اندیشی فیلسوفان و دانشمندان جهان در موضوعات مختلف نشان از جامعیت طلبی و عمق دانش‌پژوهی استاد علامه محمد تقی جعفری دارد.

اندیشه عمیق و قلم ساده و روان استاد در عین بی پیرایگی و دوری از تكلف، دربردارنده ژرف‌ترین مضامینی است كه فیلسوفان جهان امروز گاه به زبان مغلق و غیرقابل فهمی‌كه گمان می‌رود خود نیز قادر به فهم درست آن نیستند، نمی‌توانند ذره‌ای به این عمق و جامعیت معنا دست یابند.

برای شنیدن از زبان علامه جعفری كتاب «فلسفه و هدف زندگی» را برگزیده‌ایم كه در عین اجمال، عمده سؤالات پیرامون مساله هدف حیات را كه اساسی‌ترین پرسش جوان امروز است مطرح كرده و با استدلال‌های منطقی، نقل قول‌ها، اشعار و تمثیلات زیبا به پاسخ آنها مبادرت ورزیده است. با این انتخاب شرح زندگی استاد را به زینت نگاه ایشان به هدف زندگی می‌آراییم.

در مقدمه كتاب، نگارنده با این لحن صریح و بی‌پروا در انتقاد به فلسفه نمایی‌های معاصر به پیشواز تألیف ارزنده خود می‌رود: «سؤال از فلسفه و هدف حیات از نظر تاریخی مساوی با تاریخ هشیاری آدمیان است. پاسخ‌هایی كه در آن دوران‌ها به سؤال از هدف زندگی گفته می‌شد، متین و باشكوه و موقرانه بازگو می‌گشت، زیرا جهان هستی برای آنها عظمت و شكوه و جلالی داشت كه آنان را وادار به احتیاط در بحث می‌نمود.

در صورتی كه در دوران‌های اخیر به علت باز شدن برخی رموز طبیعت و پیشرفت‌های چشمگیر، یا به عبارت شایسته‌تر به جهت گسترش روابط انسان با طبیعت، به غلط چنین گمان رفته است كه هستی دارای آن ابهت و عظمت نیست و لذا سؤال مزبور با این‌كه جدی است، سبك‌تر و بی‌اهمیت‌تر مطرح می‌گردد و متقابلاً پاسخ‌هایی نیز كه به آن داده می‌شود، عامیانه‌تر است و از دیدگاه‌های محدودتری ناشی می‌شود. گویی مردم دوران ما در صدد برآمده‌اند كه فلسفه و هدف حیات را مانند فلسفه و هدف آب خوردن در موقع تشنگی بفهمند.»

از همین ابتدا، علامه با انتقاد از مهم‌ترین بحران زندگی امروز یعنی پوچ انگاری حیات در نتیجه غلبه بی‌امان فناوری و ماشین بر شوون مختلف زندگی انسان، هدف و انگیزه اصلی از طرح این مباحث را به مخاطب خود گوشزد می‌كند: «نكته دوم كه موجب افزایش و شیوع سؤال مزبور شده است (سؤال از فلسفه و هدف زندگی)، دگرگون شدن چهره حیات به وسیله غوطه‌ور شدن در عربده‌های ناخودآگاه ماشین است كه از اواخر قرن هیجدهم به این طرف رو به گسترش گذاشته است. در حقیقت، بانگ «فلسفه زندگی چیست؟» به ناله انسان‌های فشرده شده در آهن پاره‌های عصر ماشینیسم بیشتر شباهت دارد، تا پرسش حكیمانه‌ای كه پاسخ حكیمانه‌ای به دنبال داشته باشد.

در نتیجه، متفكرنماهایی كه یا بیماری روانی شكنجه‌شان می‌داد و یا برای ارضای حس شهرت‌پرستی زمینه مناسبی برای خود می‌دیدند، به جای این‌كه در جهت برداشتن سنگی كه روی منبع حیات آدمیان افتاده است بكوشند، فریاد برآوردند كه منبع، آب ندارد و یا آب منبع تمام شده است و پوچی حیات را نتیجه گرفتند.»!

در ادامه، مختصات احساس پوچی در انسان مورد بحث واقع می‌شود و پس از آن نگارنده می‌كوشد به سؤال‌های اساسی مرتبط با بحث یعنی معنای هدف، تعریف زندگی و انگیزه‌های پرسش از هدف زندگی پاسخ گوید. یكی از انگیزه‌های پرسش از هدف زندگی زمینه منفی حیات عنوان می‌شود كه امروزه با نام یأس فلسفی از آن نام می‌برند.

تقسیم‌بندی قابل توجهی كه علامه جعفری از دنباله روان این اندیشه ارائه می‌كند، بسیار قابل تأمل است. بنای علامه بر فهم و شناخت است نه فقط رد و عدم قبول. از این رو بخوبی توانسته مرز میان پوچ‌گرایی، پوچ‌انگاری و پوچ‌نمایی را مشخص كند. (اطلاق این اسامی ‌به 3 گروه مورد اشاره علامه، از نگارنده است)‌:

1- گروهی هستند كه توفق و ركود حیات خویش را از سازندگی و حركت، پدیده مشخصی می‌دانند كه برای آنان به وجود آمده است و می‌پندارند به یك ضعف حیاتی دچار شده‌اند ولی دیگران هدف و طعم حیات را كاملاً می‌چشند. اینان از نظر اندیشه و درك، كاملاً در مرحله پایین قرار گرفته‌اند.

2- اشخاصی هستند كه به وجود آمدن انگیزه ركود حیات را به طور كلی در تسلط ماشین و درهم و برهم شدن قوانین و اجرای آنها می‌دانند و بر این مبنا به جای این‌كه حیات و هدف آن را به طور صحیح مطرح كنند و موانع حركت و سازندگی حیات را توضیح بدهند، فلسفه‌ای به نام فلسفه پوچی می‌سازند. نظیر آن كه چشمه‌سار زلالی در جریان باشد، ولی یك عده مشغول خاكپاشی به آن باشند.

این از حماقت است كه گفته شود آب چشمه سار كدر و تیره است، بلكه باید جلوی عوامل گل‌آلود كردن آن را گرفت. اینان دیدگاه بسیار محدودی دارند كه از متن حیات طبیعی و متلاشی شدن آن در موقع از دست دادن حركت و سازندگی تجاوز نمی‌كند. اكثریت قریب به اتفاق نفوس انسانی با مراتب مختلف، همین ضعف و ناتوانی را دارا هستند.

3- گروه دیگر درصدد بیان واقعی از دست دادن تحرك حیات و چاره جویی آن برمی‌آیند. امروزه افراد این گروه چه در غرب و چه در شرق فراوانند و كوشش آنان در این است كه بتوانند عوامل فقدان تحرك حیات و طرق بازگرداندن آن را به اجتماعات بشری بازگو كنند. اینان دیر یا زود راهی را كه در پیش گرفته‌اند، به پایان خواهند رساند و بالاخره موفقیت نصیبشان خواهد شد؛ زیرا كوشش آنان در سمت موافق جریان قوانین هستی است.

با توجه به نقل قول‌های مختلفی كه علامه جعفری در كتاب‌های خود از نویسندگان اصلی جریان پوچی جهان، آلبر كامو و فرانتس كافكا در تأیید مدعای بحث‌ها آورده می‌توان گفت منظور ایشان از گروه‌های غربی مورد اشاره در گروه سوم چه بسا این 2 نویسنده بزرگ باشد.

جداسازی این گروه آخر از دیگران، تقسیم هوشمندانه‌ای است كه نشان از نگاه ژرف و حقیقت‌جویانه علامه نسبت به پدیده‌های فكری و فلسفی موجود دارد. اریك بنتلی، مترجم، نمایشنامه‌ نویس، كارگردان و منتقد تئاتر نیز در این باره می‌گوید: فقط یك یأس وجود دارد كه واقعاً واقعی، غایی و صددرصد است و آن یأسی است كه غلتیدن به روان‌پریشی، بیماری جسمی ‌جدی، یا خودكشی را تسریع می‌كند. در این مرحله دیگر آدمی‌ شعر، رمان و یا نمایشنامه نمی‌نویسد تا از یأس سخن بگوید. او «در انتظار گودو» (نوشته ساموئل بكت) نمی‌نویسد.

بیمار می‌شود یا زیر ماشین می‌رود و یا دچار حالتی از نومیدی تام و تمام می‌شود كه اصلاً نمی‌تواند دست به سوی قلم ببرد. فعالیت هنری خود، تعالی یأس است و برای هنرمندانی كه یأسی غیرمعمول دارند هنر همین است و بس: نوعی درمان، نوعی ایمان.

این عبارت یكی از پاراگراف‌های كلیدی كتاب است: «وقتی كه من ِ انسانی از هدف حیات می‌پرسد، چون در نقطه مافوق حیات طبیعی قرار گرفته است، نمی‌تواند پاسخ آن را در خود حیات طبیعی و شئون آن جستجو كند.» در توضیح این عبارت می‌خوانیم: «جستجوی [هدف از خلقت] «من انسانی» در حیات طبیعی و شوون آن، همان قدر خلاف منطق و خنده‌آور است كه جستجوی [هدف از خلقت] انگور، هدف خود را در آب و خاك و ریشه و ساقه و شكوفه درخت انگور...! من كه ملول گشتمی‌از نفس فرشتگان/ قال و مقال عالمی‌ می‌كشم از برای تو. مضمون بیت حافظ كه یك پدیده واقعی روان آدمی‌ را بازگو می‌كند، می‌گوید: حیات انسانی از حیث حساسیت و ظرافت به جایی می‌رسد كه حتی نمی‌تواند نسیم موجود غیرمادی مانند فرشته را تحمل كند.

اكنون همین انسان كه با نیروی عشق، خود را دگرگون كرده و خود دیگری را برای خویش ابداع كرده است، می‌تواند در مقابل قال و مقال و تمام تصادم‌های عالم هستی مقاومت بورزد. آری طعم حیاتی را كه رادمردان با عظمت تاریخ چشیده‌اند با آن ظرافت و نیرومندی كه خاصیت معجزه‌آسای حیات است، توانسته‌اند تلخ‌ترین حوادث روزگار را نوش كنند و لذایذ آن را هم زیر پا گذارند و از سایه‌های موجودیت خود به هدف حیات برسند.

در نگاه علامه، هدف حیات برای انسان نمی‌تواند ماورای طبیعی نباشد؛ چون: «انسان هر ایده‌آلی را كه به عنوان هدف منظور بدارد، پس از وصول به آن هدف و بلكه با تجسیم واقعی آن، خود را بزرگ‌تر از آن می‌بیند و هدف به دست آمده را مانند جزء كوچكی از خویش می‌پندارد. جلال‌الدین می‌گوید: تنگ است بر او هر هفت فلك/ چون می‌رود او در پیرهنم؟... این جریان مداوم، اساسی‌ترین عنصر «من» آدمی‌ است. مثلاً كسی كه وصف زیبایی مناظر طبیعی رامسر را شنیده است، تماشای آن را مطلوب و كمال نسبی من خویش تلقی می‌كند، ولی هنگامی‌كه مناظر مزبور را چند بار تماشا كرد بتدریج مطلوبیت خود را از دست می‌دهد. نه این‌كه مناظر مزبور نابود شده است، بلكه صورت آن مانند جزء غیر مورد توجه من گشته و جالب بودنش را از دست داده است و دینامیك كمال‌جویی من به اضافه آن نمود ضمیمه شده به من، به جریان خود برای وصول به ایده‌آل‌های دیگر ادامه می‌دهد. پس بود دل جوهر و عالم عرض/ سایه دل كی بود دل را غرض... این است مقدمه هدف حیات در مكتب ادیان و هدف‌های دیگری كه برای حیات گفته شده‌اند، اگر جنبه مثبت داشته باشند، در مقدمات هدف ادیان تضمین شده اند.»

و اما هدف واقعی حیات: «هدف حیات طبیعی در مكتب دین آماده شدن برای ورود به حیات حقیقی ابدی است كه از همین زندگانی شروع می‌شود. اما موضوع بهشت كه بعضی‌ها گمان می‌كنند به عنوان هدف حیات در ادیان مطرح شده است، مقصود باغی وسیع با چند درخت سیب و انار و جویبار نیست، بلكه چنانچه در تفسیر مثنوی توضیح داده‌ایم، بهشت انعكاسی ازموجودیتی است كه انسان در این زندگانی تحصیل كرده است. از محقرترین لذایذ گرفته تا لقاءالله و رضوان الله و ایام الله و غوطه‌ور شدن در ابدیت جلال و جمال الهی همه و همه درجات مختلف بهشت‌اند و باید در نظر گرفت كه موضوع بهشت و جهنم در مسیر تكامل از انگیزگی پرستش الهی بركنار می‌شود و خود پرستش كه عبارت است از جذب شدن به شعاع جاذبه الهی، هدف قرار می‌گیرد، چنان‌كه علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام فرمود: من تو را نه به طمع بهشت می‌پرستم و نه به جهت ترس از آتش دوزخ، بلكه تو را شایسته معبودیت می‌بینم و می‌پرستم.»

و بالاخره با معرفی عبادت به عنوان هدف اصلی حیات و استناد به آیه «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» (من جن و انس را نیافریدم مگر برای این‌كه مرا عبادت كنند)، استاد علامه چنانچه سخن را با صراحت در انتقاد از پوچی آغاز كرد حالا بی‌پرده در رد ظاهربینی چنین می‌گوید: «مردم معمولی اغلب گمان می‌كنند مقصود از عبادت همان حركات و ورد و ذكرهای خشك و حرفه‌ای است و می‌پندارند این‌گونه عبادت‌هاست كه انگیزه آفرینش انسان بوده است. روی همین تفسیر احمقانه، بهانه به دست متفكرنماها داده‌اند كه بگویند چه هدف ناچیز و كودكانه‌ای است كه میلیاردها عوامل طبیعی و انسانی دست به دست هم بدهند و انسانی به وجود بیاید و آن انسان‌ها در میان میلیون‌ها عوامل مضر و سودمند و با شادی‌های محدود و ناراحتی‌ها و بدبختی‌های نامحدود زندگی كنند و هدف این زندگی هم چند بار خم و راست شدن و ذكرها و وردهای خشك و عادی و بی اثر باشد؟

فلسفه مرگ

عبدالله نصری استاد دانشگاه علامه طباطبایی ، نوشت: مرگ یكی از بزرگ ترین معماهای حیات بشری است كه در طول تاریخ همواره مورد توجه متفكران بوده و در میان متفكران اسلامی علامه محمد تقی جعفری از جمله شخصیت هایی است كه تأملات بسیار در باب مرگ دارد. از نظر وی برداشت های مختلفی از مرگ وجود دارد كه برخی از آنها مثبت و برخی نیز منفی است. این برداشت ها در تلقی هایی ریشه دارد كه آدمی به فلسفه آفرینش و معنای زندگی دارد. به باور علامه جعفری تا برای پرسش های اساسی حیات انسان، یعنی «از كجا آمده ایم، به كجا می رویم و چرا باید برویم » پاسخی پیدا نكنیم، نسبت انسان با مرگ تعبیر درستی نخواهد یافت.
وی با اشاره به این كه علامه جعفری در آثارخود رابطه عمیقی میان معنای زندگی و مرگ برقرار می سازد، افزوده است: علامه جعفری با تقسیم حیات به معقول و طبیعی محض، تفسیر مرگ را در حیات معقول منطقی و مثبت و در حیات طبیعی محض منفی و ناپذیرفتی می داند. از نظر وی بدون تفسیر انسان و هستی نمی توان معنای درستی برای مرگ یافت.
این استاد دانشگاه علامه طباطبایی تصریح كرده است: گوش سپاری به مرگ و برقراری رابطه مثبت با آن، فرع بر نوع نگاه به عالم و آدم است. به باور علامه جعفری، گوش فرادادن به ندای مرگ سبب می شود تا آدمی اصالت پیدا كند.
عبدالله نصری در ادامه این مقاله تأكید می كند كه ازنظر علامه جعفری تأ مل در باب گذر عمر برای آدمی گاهی اضطراب آور است كه با دگرگونی های درونی می توان بر آن غلبه كرد.

نگرانی از مرگ

پیش از اینكه مسأله مرگ و اشكالی را كه از این ناحیه بر نظامات جهان‏ ایراد می‏گردد بررسی كنیم ، لازم است به این نكته توجه كنیم كه ترس از مرگ و نگرانی از آن ، مخصوص انسان است . حیوانات درباره مرگ ، فكر نمی‏كنند . آنچه در حیوانات وجود دارد غریزه فرار از خطر و میل به حفظ حیات حاضر است .

 


نظرات() 
رویا
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 06:16 ب.ظ
عاشقتم
مریم
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 06:15 ب.ظ
خیلی ازت خوشم میاد کاش یک شماره داشتی
دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 06:13 ب.ظ
مرسی خیلی خیلی خوب بود مطالب هم مثل خودت قشنگ بود
دوشنبه 22 آذر 1389 10:49 ب.ظ
بابا این چی بود برو درباره فلسفه تحقیق كن نه كه اسم علامه و از این حرفا رو بیار به قول اون باهاله ایكپیری
reihane
جمعه 27 فروردین 1389 07:04 ب.ظ
سلام خسته نباشید خیلی متن خوبی بود
........
سه شنبه 13 بهمن 1388 07:00 ب.ظ
برو قیافتو جمع کن ایکپیری
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :