تبلیغات
هادی محبی - عالم برزخ

هادی محبی

یارب دفتر جرم مرا روز قیامت مگشا من به امید عطای تو خطا کار شدم

چهارشنبه 11 شهریور 1388

عالم برزخ

نویسنده: hadi mohebi   

 عالم برزخ

«مؤمن بین دو منزل خوف و رجاء»

عمر بن یزید می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض كردم: از شما شنیدم كه می فرمودید: همه شیعیان ما در بهشت خواهند بود! فرمود: آری به خدا قسم همه در بهشت اند گفتم: فدایت شوم، گناهان، بزرگ و بسیارند، فرمود: اما در قیامت همه شما به شفاعت پیامبر فرمان برده شده یا وصی پیامبر، در بهشت خواهید بود ولی به خدا قسم، من بر شما از برزخ نگرانم! گفتم: برزخ چیست؟ فرمود: قبر است، از هنگامی كه می میرید تا روز قیامت، عالم برزخ است.

البته طبق دستور خود ائمه علیهم السلام انسانهای مؤمن باید بین دو منزل خوف و رجاء بسر ببرند.هم امیدوار به شفاعت و كمك آن بزرگواران به اذن الله، باشند و این باعث غرور مؤمنین نباید بشود. و از طرفی هم ترس و خوف از فشارهای قبر و حساب عالم قیامت و عذابهای دردناك آن داشته باشند، لذا دائماً باید در حالت خوف و امیدواری بسر ببرند.

«نراقی برای تهیه افطاری در نجف، سر از بهشت برزخی در می آورد.»

داستانی زیبایی از مرحوم آیت الله محمد نراقی رحمت الله نقل می كنند، او كه در علوم عقلیه و نقلیه سرآمد بود و در اخلاق و عرفان، استاد زبردست و در فقه و اصول و فلسفه و حتی علم ریاضی، زبانزد خاص و عام بود. این بزرگمرد عالم تشیع، كه در نجف در جوار عتبات عالیات و بارگاه ملكوتی علی بن ابی طالب علیه السلام، مشغول تعلیم و تعلم بود، در یك روز از ماه مبارك رمضان، همسرش از او در خواست می كند كه به بازار نجف برای خرید مواد غذایی برای تهیه افطاری بیرون برود،وی از منزل خارج می شود و پیش خود، تصمیم می گیرد كه تا غروب آفتاب ساعتی باقی مانده، به قبرستان وادی السلام برای زیارت اهل قبور برود. هنوز آفتاب غروب نكرده بود كه ایشان وارد قبرستان وادی السلام نجف شد و گوشه ای را انتخاب كرد و در آنجا كنار قبور مؤمنین نشست. چند دقیقه ای نگذشت كه از دور دید، تشییع جنازه ای است و عده قلیلی وارد قبرستان شدند و قبری را آماده كردند و جنازه میت را داخل قبر قرار دادند. از اینجا بقیه داستان را از زبان خود این بزرگوار پی می گیریم.

ایشان می فرماید: تعداد تشییع كنندگان، انگشت شمار بودند بعد از آنكه میت را داخل قبر نهادند، نزد بنده آمدند و از من چنین خواستند: كه ما برای رضای حق، این میت را تجهیز كردیم و قبر را هم آماده كردیم و او را در داخل قبر قرار داده ایم، ولی بخاطر كار مهمی كه داریم باید هر چه زودتر به شهر برگردیم، لطفاً جنابعالی اعمال باقی مانده را انجام دهید. منهم قبول كردم و از برخاستم و داخل آن قبر شدم، تا میت را روی پهلوی راست بسمت قبله بخوابانم و صورتش را روی خاك بگذارم. همینكه مشغول بودم، احساس كردم قبر وسیعتر شد و دریچه از آن به سوی من باز شد، وقتی چشمم به دریچه افتاد باغی بزرگی را از دور مشاهده كردم به خود جرأت دادم كه داخل آن باغ شوم، وقتی وارد آن باغ سر سبز شدم از دور  قصری بسیار مجلل و زیبا دیدم كه نظرم را به خود جلب كرد، بخودم گفتم میروم تا خقیقت امر بر من روشن گردد.

به قصر نزدیك شدم، از پله های زیبای آن بالا رفتم و داخل یك سالن بسیار بزرگی شدم كه جمعیت زیادی در آن نشسته بودند با اطمینان كامل وارد شدم و سلام كردم و در همان پایین مجلس نشستم، در بالای مجلس كسی نشسته بود كه به سوالات مردم پاسخ می داد. هر كدام از اهل مجلس از دنیایشان و بازماندگان خود می پرسیدند و او هم اخبار زندگی آنها را برایشان بازگو می كرد. یك وقت صحنه عجیبی نظرم را به خود معطوف داشت، به اینكه ماری از در وارد شد و مستقیم بسوی همان شخصی كه به سوالات جواب می داد رفت و نیشی به صورتش زد و برگشت، صورتش سرخ و سیاه شد و سپس بحالت اول خود برگشت. باز دوباره سوالات را جواب می داد تا اینكه مار برای بار دوم وارد شد و به صورتش نیش زد و صورتش تغییر كرد، سپس مار از مجلس خارج شد. من به خود جرات دادم كه سوال كنم  كه اینجا كجاست؟

گفتم آقا ببخشید، اولاً شما كی هستید؟ ثانیاً این آقایان و خانمها كه در اینجا نشسته اند چه كسانی هستند؟ ثالثاً چرا این مار هر چند لحظه یك بار به شما نیش میزند؟

آن شخص كه بالای مجلس نشسته بود، جواب داد به اینكه آیا شما مرا نمی شناسی؟ گفتم خیر. گفت : من همان میتی هستم كه الان با دست خود مرا دفن كردی، و اینجا خانه برزخی من است و این قصر و باغ پر از میوه از برای من آماده شده است. و شما الان در منزل بهشت برزخی من میهمان شده اید. و اما این جمعیتی كه می بینی از فامیلها و قربای من هستند كه قبل از من فوت شده اند و منتظر من بودند و الان از وضعیت بازماندگان خود سوال می كنند و من آنها را از اخبار دنیا آگاه می سازم. و اما این مار كه به صورت من نیش میزند. بخاطر اینست كه من یك روز از منزل بیرون آمدم و در كوچه ما یك كوچه بقالی داشت كه ملاحظه كردم بقال با با یك مشتری بحث و جدل می كند. منهم دخالت كردم متوجه شدم كه اختلاف مالی  آنان پنجاه دینار كه برابر یك شاهی بود می باشد. من بدون آنكه به حق قضاوت صحیح كنم، گفتم: حالا شما از نصف حقت بگذر، به این صورت بدون اینكه رضایت طلبكار را جلب كنم به نزاع آندو خاتمه دادم حال بخاطر آن قضاوت بناحق، خداوند این مار را مامور كرد كه به صورتم نیش بزند و این عذاب تا صور اسرافیل و قیام از قبر و حاضر شدن در صحرای محشر ادامه دارد.

سپس به یادم آمد كه من به همسرم قول دادم كه برایش افطاری تهیه كنم، لذا تصمیم گرفتم از آن مجلس خارج شوم. وقتی حركت كردم،  آن آقا گفت: من مقداری برنج در یك كیسه كوچك برای تو و خانواده ات میدهم، كه از غذاهای بهشتی ما می باشد. از او خداحافظی نمودم و او هم مرا تا دم پله های قصر، بدرقه نمود. در حالی كه كیسه كوچك برنج را كه چند كیلو بیشتر نبود، در دست داشتم، از همان راهی كه وارد باغ شدم، بیرون رفتم، وسر از همان قبر درآوردم، در حالیكه آن میت بهمان حالت سابق باقی بود و كسی لحدهای قبر را نگذاشت. به صورت میت دقت كردم، كاملاً همان بود كه در رأس آن مجلس به سؤالات جواب می داد. وقتی وارد قبر شدم، آن دریچه بر من بسته شد و متوجه شدم كه من وارد عالم برزخ شدم و این خود توفیق بزرگی برای من بود. سپس لحدها را روی قبر گذاشتم و خاك روی قبر ریختم. پس از خاتمه كار، كیسه كوچك برنج را برداشتم و به مزل آمدم، به عیالم گفتم از این برنج، افطاری درست كن. وقتی برنج طبخ شد، بوی خوش و معطری فضای منزل را پیچید، كه با هیچ بوی عطری، قابل قیاس نبود. از آن پس هر چه از برنج استفاده می كردیم، هرگز چیزی از آن نقصان پیدا نمی كرد و به خانواده ام سفارش كردم كه هرگز این داستان را برای احدی نقل نكند ولی همه همسایه ها متوجه بوی خوش این طعام شدند. در یك روز كه من در منزل نبودم، یكی از اقربا وارد شد و از همسرم با اصرار تمام خواست كه آقا این برنج را از كدام مغازه تهیه كرد، همسرم قضیه را برای او نقل كرد و از آن پس برنج،  كم كم با استفاده كه می شد به اتمام رسید.

منبع: كتاب عالم برزخ یا بیداری پس از مرگ 

نظرات() 
jocuri mario
پنجشنبه 10 اسفند 1396 09:02 ب.ظ
I needed to thank you for this great read!! I absolutely loved every bit
of it. I have you book marked to check out new stuff you post…
livejasmin hack youtube
جمعه 4 اسفند 1396 04:24 ق.ظ
وبلاگ عالی اینجاست! همچنین وب سایت شما به سرعت بالا میاد! از چه میزبانی استفاده می کنی؟

آیا می توانم پیوند وابسته به میزبان خود را دریافت کنم؟ آرزو می کنم وب من
سایت به سرعت به عنوان Lol شما بارگذاری می شود
modern combat 5 cheats
یکشنبه 15 بهمن 1396 05:30 ب.ظ
کسی که اساسا کمک می کند مقالاتی را که من می گویم را به طور قابل توجهی کمک کنم.
این اولین بار است که صفحه وب شما را مرور کرده ام
تا حالا؟ من با تجزیه و تحلیل شما ساخته شده برای ایجاد این نشریه خاص فوق العاده ای را شگفت زده کرد.
وظیفه فوق العاده!
Lurlene
جمعه 17 آذر 1396 02:11 ق.ظ
I just like the valuable info you supply on your articles.
I'll bookmark your blog and test again here frequently.
I'm fairly sure I will be informed many new stuff proper here!

Good luck for the following!
are psychic readings real
سه شنبه 30 آبان 1396 07:49 ب.ظ
کالاهای عالی از شما، مرد. من درک می کنم
مسائل شما پیش از این و شما فقط بسیار زیاد هستید
عالی است در واقع آنچه را که در اینجا کسب کرده اید دوست دارم
واقعا چه چیزی را می گویید و به چه شیوهای میگویید.
شما آن را سرگرم کننده و شما هنوز هم مراقبت از
آن را حساس نگه دار نمی توانم صبر کنم تا بیشتر از شما بخوانم
این در واقع یک وب سایت فوق العاده است.
std testing cost
چهارشنبه 17 آبان 1396 10:54 ب.ظ
من مطالب زیادی در مورد دوستداران وبلاگ نویس خواندم، اما این مقاله واقعا یک قطعه خوب است
نوشتن، نگه داشتن آن.
best psychic readings
چهارشنبه 10 آبان 1396 11:35 ب.ظ
من حتی نمی دانم که چطور به اینجا رسیدم، اما فکر کردم این پست عالی بود.

من نمی دانم شما چه کسی هستید اما مطمئنا شما به یک
وبلاگ نویس مشهور اگر شما قبلا نباشید؛) خوش امدید!
ask a psychic
چهارشنبه 10 آبان 1396 08:26 ب.ظ
من اغلب وبلاگ دارم و واقعا از مطالب شما قدردانی می کنم.

این مقاله واقعا علاقه من را به خود جلب کرده است.
من علامت گذاری وبلاگ خود را انجام خواهم داد و برای یک بار در هفته اطلاعات جدید را بررسی خواهم کرد.
من برای خوراک RSS خودم را نیز انتخاب کردم.
best psychic mediums
چهارشنبه 10 آبان 1396 07:08 ب.ظ
آیا تا به حال در مورد انتشار یک کتاب الکترونیکی یا نویسنده مهمان در وب سایت های دیگر فکر کرده اید؟
من یک وبلاگ بر مبنای ایده هایی که شما در آن بحث می کنید و واقعا دوست دارم
به شما برخی از داستان / اطلاعات را به اشتراک بگذارید. می دانم که خوانندگان اثر من از کار تو قدردانی می کنند.
اگر حتی از راه دور علاقه مند هستید، احساس رایگان کنید
به من یک ایمیل بفرست
real psychic readings
دوشنبه 8 آبان 1396 02:50 ب.ظ
پست بزرگ
psychic phone reading
دوشنبه 8 آبان 1396 01:32 ب.ظ
با تشکر از به اشتراک گذاری چنین نظر خوب، بخشی از نوشتن است
لذت بخش است، چرا که من آن را به طور کامل خوانده ام
myfreecam token generator
یکشنبه 30 مهر 1396 01:40 ق.ظ
هی اونجا! این پست نمی تواند بهتر نوشته شود!
خواندن این پست به یاد من از همسر قبلی من است!
او همیشه در مورد این چت صحبت کرد. من این صفحه را به او می فرستم
مطمئنا او خواندن خوب خواهد داشت. ممنون از شما
به اشتراک گذاری!
real psychic readings
شنبه 15 مهر 1396 11:28 ب.ظ
من تعجب کردم اگر شما تا به حال به تغییر طرح وب سایت خود فکر کرده اید؟
بسیار خوب نوشته شده است من عاشق آنچه شما باید بگویید. اما شاید شما می توانید کمی بیشتر در راه محتوای، به طوری که مردم می تواند با آن ارتباط برقرار بهتر است.
شما فقط یک متن زیادی دارید که تنها یک یا دو تصویر دارد.
آیا شما می توانید آنرا در فضای بهتری جا دهید؟
Alexandria
دوشنبه 9 مرداد 1396 10:45 ب.ظ
I'm more than happy to find this site. I want to to thank you for your time for this fantastic read!!
I definitely appreciated every bit of it and I have
you saved to fav to look at new information on your site.
Quincy
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 01:41 ق.ظ
Great web site. Lots of helpful information here. I'm sending it to a few pals ans
also sharing in delicious. And of course, thanks in your effort!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

نویسندگان

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :